قالب وبلاگ


الماس های درخشان
وب لژیون همسفر مریم احمدی 
                                                                                                      به نام قدرت مطلق الله
زندگی عشق می خواهد  از جنس امید

                                                                           به نام خالق مهربانی ها   

اکنون که چندین ماه از آشنایی من با کنگره می گذرد،وقتی به گذشته نگاه می کنم ،می بینم چه ساعت ها ،چه روزها ،چه ماه ها وحتی سال ها در اندیشه هایی سپری شد که خود باعث شد بیشتر در تاریکی ها فرو بروم و سختی های زندگی را برای من چند برابر کرد. باورم نمی شود که این تفکر واندیشه خود من بود که مرا بیشتر از هر چیز عذاب می داد.مصرف کننده بودن همسرم آنقدر مرا درگیر خود کرده بود که تمام وقت وانرژی خود را صرف او کرده بودم وخوشبختی را فقط در رهایی او می دیدم وبه کلی خودم وتمام آرزوهاوخواسته هایی که داشتم از یاد برده بودم واین باعث شده بود به هر ریسمانی چه غلط وچه درست چنگ بزنم .

وقتی تلاش هایم به نتیجه نمی رسید صدایی به من می گفت که این بد بختی وسرنوشت تو است .باید آنرا بپذیری ،اوضاع تغییر نخواهد کرد ،بهترین سال های عمرت سپری شد، دیگر در پی چه هستی واندوه عظیمی من رابا خود به عمق ناامیدی می برد.گاهی در این افکار غوطه ور می شدم که چرا همسرم باید یک مصرف کننده باشد،چرا زندگی من باید این گونه باشد ومدام سختی هایی که می کشیدم مرور می کردم وبه دنبال یک مقصر می گشتم.گاهی عذاب وجدان می گرفتم که نکند در جایی من کم گذاشته ا م که اینگونه شد یا کاری باید می کردم که انجام نداده ام . دراین بین انواع نذر ها ودعاها را انجام می دادم که در ظاهر بی نتیجه بود واین امر، مرا از خدای مهربانم دورکرده بود.

در ظاهر خدای خود را مهربانترین می دانستم ومی گفتم که اعتقاد دارم که کاری نیست که ازاو ساخته نباشد ،اوداناست وبهتر صلاح کار من را می دانداما می خواستم آنچه من می گویم بشود وچون نمی شد،آشفته وناآرام بودم واین نشان می داد که این اعتقاد قلبی نیست .

وآخر این افکار،ای کاش ها وحسرت هایی بود که من راغمگین تر می کرد وزندگی را تلخ ترو...

شاید باید این سالها می گذشت تا قدم در راهی بگذارم و به چنین درکی  برسم تا بفهمم معنای واقعی اینکه  تا خواست خدا نباشد کاری تحقق پیدا نمی کندوراضی بودن به رضای اویعنی چه

راهی که دید من رانسبت به مشکلات عوض کرد ومشکلات را پله ترقی ورشد بدانم .باور کنم خدای من آنقدر مهربان است که می خواهد من به بالاترین درجه کمال برسم واین سختی برای آزارمن ویا هر چیز دیگر  نیست .

حال می دانم قدم اول از ذهن من شروع می شودباید ابتدا  تصویر یک زندگی زیبا را بکشم وبرای آن تفکر کنم به دنبال راه درست وبرنامه ریزی باشم . زمان حال خود را وسال هایی که در پیش دارم به خاطر گذشته نابود نکنم . داشته هایم رابشمارم وکوچکترین نعمت که خداوند به من داده رایادآوری کنم وشکر گزار اوباشم .در تاریکی ها به دنبال روزنه نور باشم . ودر یک جمله امید را در خود زنده نگه دارم.

 اکنون حس دوست داشتنی در من بیدار شده که دید من رانسبت به اطرافیانم عوض کرده حتی آنهایی که در ظاهر من را آزرده اند.

گرچه هنوزگاهی افکا رگذشته به سراغم می آید ودر درونم کشمکشی بر پا می کند  اماخوب می دانم هنوز در اول راه هستم وراه طولانی در پیش است وتنها کاری که باید بکنم این است که دست ازتلاش برندارم . هنوز آموزش هایی زیادی است که باید فرابگیرم وبکار بندم وباتمام وجود به این باور برسم که تا خدا نخواهد برگی از درخت نمی افتد .  خدایی که عشق مطلق است.     




طبقه بندی: دلنوشته،
[ پنجشنبه 24 مرداد 1398 ] [ 08:28 ب.ظ ] [ همسفر زهره ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات